loading...

سارا و باباش

دفترچه یادداشتم

بازدید : 29
يکشنبه 13 ارديبهشت 1399 زمان : 5:23

از کلاس مجازی حالم بهم میخوره، حاااالم بهم میخوره، ترجیح میدم خودم درسامو بخونم، امتحان کردم، خودم میتونم بخونم.ولی مجبورم چون انگار قراره از همین کلاسا نمره امتحان پایان ترمو بدن...هرچند که واسم مهم نیست ولی به خاطر بابا....

هفته پیشم اصلا کلاسی رو شرکت نکردم بابا هم اصلا حرفشو نزد ولی دیگه دیروز و پریروز ازم خواست شرکت کنم، منم‌ با اینکه واقعاً حوصله نداشتم ولی چون بهش قول داده بودم کم کم حالمو عوض کنم دیگه رفتم پای کلاس ولی ....گوش ندادم، یه کلمه ام گوش ندادم به درس.

عمه امروز زنگ زد حالمو بپرسه، گفت میاد دیدنم، وقتی اومد گفت بریم تو حیاط، بالا نیومد :( وقتی رفتم پایین میخواستم بغلش کنم، خیلی دلم تنگ شده بود واسش ولی نذاشت ، اولش با خنده فرار کرد ولی بعد جدی گفت که نکنم این کارو :( منم دیگه وایسادم، با فاصله نشستیم کلی حرف زدیم.

خیلی خوب بود، کلی دلم باز شد. کاش میشد بیشتر ببینمش، ولی خب سرش شلوغه:(

از نامزدش پرسیدم، گفت اونم خوبه، دوست داشت بیاد ولی نتونست.

+ عمه رو دیدم یاد بدهی ام بهش افتادم یهو. نمی‌دونم چرا ؟ چیزی هم نگفتا فقط تا دیدمش یهو یادم افتاد. نمی‌دونم چه فکری کرده بودم که گفته بودم تا تابستون بدهیمو میدم؟! با اینکه کل پول تو جیبیام پس انداز میشه تا تابستون بازم اونقد نمیشه:/ واقعاً چه فکری کرده بودم؟:/

خونه نشینی ۲۰ (قسمت آخر)
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 2

آمار سایت
  • کل مطالب : 25
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 105
  • بازدید کننده امروز : 106
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 1
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 125
  • بازدید ماه : 353
  • بازدید سال : 1419
  • بازدید کلی : 3792
  • کدهای اختصاصی