loading...

سارا و باباش

دفترچه یادداشتم

بازدید : 44
پنجشنبه 7 خرداد 1399 زمان : 9:24

روزای خرداد...روزای خرداد... روزای خرداد...

این روزا واسه من یادآور....

بی خیال

+می‌دونستی بعد از روزای خرداد دو سال پیش، نه ماه بیشتر پیشم نمی‌مونی؟ می‌دونستی و...؟

روزای خرداد تا ابد واسه من...:`(

++ روزای خرداد واسه شما یادآور چیه؟!

اگر یه دختر دوبار گفت نه دیگه بهش پیشنهاد نده لطفا!
بازدید : 65
پنجشنبه 7 خرداد 1399 زمان : 9:24

دوشنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۹، ۰۱:۰۵ ق.ظ

خنده‌های تو مرا باز از این فاصله کشت

قهر نه دوری تو قلب مرا بی گله کشت

موج موهای بلند تو مرا غرق نکرد

حسم از سردی این بی خبری فرق نکرد

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۹/۰۳/۰۵

سارا

اگر یه دختر دوبار گفت نه دیگه بهش پیشنهاد نده لطفا!
بازدید : 27
دوشنبه 4 خرداد 1399 زمان : 15:23

دیشب مهمونی به خوبی برگزار شد ولی من به معنای واقعی له شدم.همینجوریش بعد از چندماه مهمونی دادن خودش سخت بود دیگه دست تنهام بودیم، هیچی دیگه.

موقع نظافتم هر کاری کردم باز قبول نکرد تی بزنه، من جارو بزنم. خودش جارو کرد😑

گفتم بابا خیلی بدید من بدم میاد از تی زدن، خیلی کثیف کاری داره خیس میشم همش،چی میشه یه بارم من جارو کنم شما تی؟

- عزیزم بهت میگم جارو برقی کار سنگینیه فشار میاد بهت.

+ عیب نداره یه بار که چیزی نیست،فشار اومد ول می‌کنم.

- به تقسیم کار عادلانه پدرت شک نکن اینقد. برو بیار یادت بدم چجوری دستت خیس نشه، بلد نیستی دیگه، اون سطلش خودش آبشو میگیره واسه چی دستتو می‌کنی تو آب؟

+ نخیرم ظاهراً شما بلد نیستید خبر ندارید این ابزار دیگه منقرض شده و هیشکی با این تی نمی‌کشه خونشو، همه تی بخارشوی دارن ببینید از این اینا، یکی از اینا بگیرید خلاص شیم.

( از تو نت یه مدلشو آوردم نشون بدم ولی اصلا نگاه نکرد 😑 به جاش زد زیر خنده 😐)

- رفتی ابزار کارتو پیدا کردی؟!!! کوزت بابا 🥰😘😘

+عههه واقعاً که،به جای افتخار کردن، مسخره می‌کنید؟!

- مسخره چیه؟ واقعا افتخار می‌کنم بهت که اینقد به فکر کیفیت خدماتتی😂 چشم میگیرم برات، شرکت داریم، فک کنم چیز خوبی باشه.

+ واقعاً که... تو شرکت دارید و دیدید چقد راحته بعد من این همه عذاب کشیدم این چند وقته به جای اینکه خودتون بخرید که منم راحت شم ،میخواید یادم بدید با این مزخرف چجوری کار کنم؟!!!!

-هرکاری رو باید پایه‌‌‌ای یاد گرفت، گفتم چون شروع کارته با ابزار پایه کار کنی اگر کارت خوب بود ابزار پیشرفته برات بگیرم😂😂

+عه اینجوریه؟! حالا که خودتون دیدید کارم با ابزار پایه مزخرفه، پس بی زحمت ابزار پیشرفته رم واسه خودتون بخرید چون ظاهراً خودتون تو کار با ابزار پایه استادید 😂😂

-نه حالا یه فرصت دیگه بهت میدم که خودتو نشون بدی😑 برو بیار یه کم بهت تقلب برسونم، بدو😑

+ چشم استاد 🤣

-😑

خلاصه که واسه آخرین بار با راهنمایی‌های استاد خونه رو تی کشیدم چون یه عالمه خط و نشون کشیدم که آخرین بارم بود خونه تمیز میکنم. چه با ابزار پایه چه پیشرفته🙄

ولیییی ، ولی با اینکه خیلی له شده بودم از تمیزکاری ، خودم حلوا درست کردم برای افطار، واسه اولین بار 😍 شاید فک کنید تعریف از خود می‌کنم ولی خداوکیلی خیییلی خوب شد،یعنی خیلیا😎

گفتم بابا چطوری اینقد خوب طاقت‌ میارید؟

- چی رو؟

+ فشار بارِ این همه افتخاری که رو دوشتون میاد به خاطر من 😎

- حالا بذار بچشیم ببینیم چی درست کردی بعد افتخار جدید بذار رو دوشمون🙄

+یعنی شک دارید که قراره امشب یه افتخار دیگه اضافه شه رو‌ دوشتون؟!😐

- نه شک که ندارم افتخار پیدا کردن تی بخارشور واسه خدمات بهتر رو که امشب حتما تو جمع خانوادگی مطرح می‌کنم که بیاد رو دوشم🤣

+ چقد بامزه مردم از خنده🙄

- تازه تو جمع خنده دار ترم میشه😅

+😑

__________________________________________________

واقعا تو جمع تعریف کرد، تازه نامزد عمه ام بود😰🤦

ولی خوب شد،چون بعدش مامان جونم کلی دعواش کرد گفت حق نداری دیگه ازش کار بکشی😅🤪 آی خندیدم بعدش😆

حلوامم تموم شد، همه رو خوردن، همه رو‌هااا، دیگه خودتون حساب کنید چی بوده 😎😎😎

دانلود رایگان مسابقه شام ایرانی فصل دوازدهم شب اول
بازدید : 40
دوشنبه 4 خرداد 1399 زمان : 15:23

پارسال همچین شبی بود...

اومدم اینجا و نوشتم ماشیناشو به نامم زده، نوشتم وقتی فهمیدم تا در خونه اش رفتم که آتیششون بزنم و فیلمشو واسش بفرستم ولی نتونستم....

حالا بعد از یک سال، دقیقا همیچین شبی می‌نویسم...

از طرف تو هدیه اش دادم مامان، از طرف تو...

+ فک می‌کردی این همه از هم دور بمونیم و دووم‌ بیاریم؟ منکه فکرشو نمی‌کردم ولی تو... حتماً می‌کردی.حتما می‌دونستی وگرنه....

++ بی خیال

دانلود رایگان مسابقه شام ایرانی فصل دوازدهم شب اول
بازدید : 72
جمعه 1 خرداد 1399 زمان : 21:22

وای هنوزم باورم نمیشه که چند شب پیش بعد از چهارماه رفتیم مهمونی! آره درست شنیدید ^_^ رفتیم تو خونه‌‌‌ای غیر از خونه خودمون و با آدمایی غیر از خودمو بابام غذا خوردیم...اونقده خوب بووووود. یعنی هیچوقت فک نمی‌کردم یه روزی رفتن خونه باباجونم اینا بتونه سوژه‌‌‌ای باشه واسه پست نوشتن.واقعا دنیای عجیبیه نه؟! 0_o

خلاصه بعد از ماهها عمه محترم بلاخره وضعیت زرد (و البته نه سفید) رو اعلام کردن و رضایت دادن با رعایت تمام پروتکل‌های بهداشتی بریم منزلشون.تازه دیگه با فشارهایی که از سمت باباجون مامان جون بهشون وارد شد.

خلاصه که خیلی خوب بود. یه جلسه خصوصی هم با عمه برگزار کردم که بدهیشو بدم، ولی هرکاری کردم شماره کارتشو نداد، یعنی آخرش راضی شد بده‌ها ولی گفت اگه میخوای برو از بابات بگیر، بابات داره-_-

هیچی دیگه گفتم خیلی دوست داشتم بدهیتونو بدم ولی نه دیگه به قیمت کشته شدنم:) بعدم گفتم که پولشو از طرف شما میدم به نیازمندان:) دمتون گرم.

گفت خیلی هم خوب خداروشکر از نیازمندی دراومدی :)

خلاصه که پرونده بدهیمم بلاخره با موفقیت بسته شد فقط اینکه الان موجودیم تو این عالم ۳۲۵ هزار تومنه :) که خیلی هم خوبه-_- خدارو شکر ولی خب اینکه حساب کتاب بابا با توجه به هزینه‌هام و درآمدهای این چندماهم بهش میگه که الان من حداقل چهارتومن موجودی دارم بده، خیلی هم بده :/ البته واسه الان که تو دوران قرنطینه هستیم نه‌ها ولی واسه آینده نزدیک که هزینه‌هام باز شروع شه این تصور اصلا خوب نیست :/ رسماً بدبخت شدم یعنی:))

آزاد شدن رفت و آمدم باعث شد بابا پیشنهاد بده شب جمعه ام همه خونه ما باشن افطاری، واااای اونقد اولش ذوق کردم، اصلا پر درآوردم، ولی چند ثانیه بعد که یاد کارا افتادم پوکر شدم بدجور....آخه خدایی تمیز کاری سخته خیییییلی هم سختههه‍هه.یعنی تو این چند ماهه من واقعا پوستم کنده شده سر نظافت خونه، فقط اولین بار خوب بود:/ نمی‌دونم چرا خوش گذشت، ولی دیگه خوب نیست، اصلا دوست ندارم :`((

خلاصه که من فردا قراره یک عدد کوزت باشم در منزل تناردیه‌ها و نمی‌دونم الان چرا بیدارم؟ پدر تناردیه فردا با سطل آب و کف بیدارم می‌کنه:|

+ راستی نمی‌دونم چرا من همش باید تی بکشم خودش جارو برقی؟ نمی‌ذاره یه بار من جارو کنم.بعد میگه چون جارو سختره بهت فشار میاد درحالی که تی خیلی هم سخت تره باید ده بار برم بشورمش همش دستم خیس میشه-_-

++خدایی من راس میگم یا بابام؟ :/

+++ اینو یادم رفت بگم.آزمون فردا رو کنسل کردن:/ انداختن هفته بعد جمعه:/ یعنی احتمالا وسط امتحانا میشه.خل و چل نیستن آیا؟

دانلود پاورپوینت امداد و کمک های اولیه
بازدید : 75
يکشنبه 27 ارديبهشت 1399 زمان : 7:23

+ بابا میشه فردا برم مدرسه

- واسه چی؟

+ که مشکل درسی بپرسم.

- مشکل درسی داری؟ بیار ببینم چیه؟

+ خب خیلی گشتم به زور یکی پیدا کردم ولی خیلی چرته بعیده باهاش قانع بشید که بذارید برم.

- :)))) خب پس چی‌میگی؟

+ هیچی پس بذارید فردا ،خخخب؟ فقط یکساعت، قول میدم فقط یکساعت با فرزانه برم مسیر مدرسه جدید و پیدا کنیم زود برگردیم. قول میدم زیر یکساعت برگردیم.

-سارا -_-

+خب الان تصور کنید من یه دانش آموز متوسط یا ضعیف بودم که حداقل ده تا مشکل قانع کننده واسه مدرسه رفتن داشتم شمام بلد نبودید کمکم کنید اون وقت باید چیکار می‌کردم؟

- باید میرفتی مدرسه.

+ خب حالا فک کنید من فقط فردا رو یکی از اون دانش آموزام.

- بعد دقیقا چرا همچین فکری بکنم؟

+ که یه کم حال اون پدر مادرا رو درک کنید و خداروشکر کنید که جای اونا نیستید و قدردان دختری مثل من و پدری مثل خودتون باشید:))

- آخ، چه تلنگر به جایی بود سارا!!! واقعا تکونم دادی !! ممنونم ازت!! خیلی بهت افتخار می‌کنم و قطعا بیشتر از تو به خودم افتخار می‌کنم که همچین بچه‌‌‌ای بزرگ کردم. برای تشکرم پنج شنبه به عنوان راننده شخصیتون تا محل آزمون اسکورتتون می‌کنم. کروکی محل هم براتون تو مقیاس دلخواه میکشم.البته اگر افتخار بدید،هرچند می‌دونم این تلنگر گرانقدر با این کارای حقیر جبران پذیر نیست.

+ -_-

- بازم از این تلنگرا داشتی با گوش جان میشنوم.

+ -_-

- فقط لطفاً هر روز نباشه چون جبرانش سخت میشه، مثلا یه روز در میون فک کنم خوب باشه.

+ -_-

- آها بی زحمت تیکه‌های تعریف از من اش هم بیشتر باشه که باور پذیر تر باشه چون خیلی بیخودی خودتو تحویل میگیری همش.

+باباااااا :))

دیگه حمله کردم بزنمشا ولی چند ثانیه بعد خودم گره خوردم :/ :))

تو همون حالت بوسم کرد گفت عاشق صداقتتم، می‌دونی سارای صادق رو از سارای سرتق صدبرابر بیشتر دوست دارم؟!

+ یعنی میذارید برم.

دوباره بوسم کرد

- نه :))

//////////////////////

آیا اینه پاسخ سارای صادق؟!

بابا نشسته بود رو یه
بازدید : 27
پنجشنبه 24 ارديبهشت 1399 زمان : 8:30

بازدید : 126
پنجشنبه 24 ارديبهشت 1399 زمان : 8:30

+امشب اخبار گفت از هفته دیگه مدارس باز میشه، البته گفت اجباری نیست و فقط برای رفع اشکال می‌تونیم بریم. نمی‌دونم چجوری مشکل درسی پیدا کنم ولی خدا بزرگه بلاخره یه مشکلی پیدا می‌کنم تا آخر هفته، هر جور که شده:)))


++ باورم نمیشه ولی پول بدهی یم به  عمه جور شد.امروز عمو اومد دیدنمون، البته تو حیاط.هم بهم تسلیت گفت هم عید رو تبریک گفت، بعدم بهم عیدی داد، انگار که یهو از آسمون امداد غیبی رسیده باشه:)) دمشون گگگرم واقعاً :)))


+++و از همه مهم تر و خاص تر و عجیب تر....چند وقت پیش با یکی از دوستای مجازیم حرف از ثبت نام مدرسه جدید بود که گفتم هنوز هیچ کاری نکردم و قرار شد با بابا حرفشو بزنم که به فکر باشیم.

امروز به بابا گفتم راستی بابا اصلا فک مدرسه جدید و نکردیما، خودم دبیرستان دوره دوم پیدا کنم؟ فک کنم خیلی هم دیر شده باشه://

یه چند ثانیه فقط نگاه کرد و بعد خنده اش گرفت گفت: جدی؟! مگه میخوای دوره دومم بری؟ تا همین دوره اول بس نیست؟! 

+یعنی چی بابا؟! یعنی چی بسه؟ نمی‌فهمم.

- یعنی که واقعا چقد زود یادت افتاده...الان به نظرت از در مدرسه‌‌‌ای رامون میدن واسه ثبت نام؟! 

یه کم اینجوری نگاش کردم -_- گفتم

+ بابا بازم بدون من رفتید ثبت نام؟!! اصلا چجوری بدون دانش آموز ثبت نام کردن مگه میشه، خب چرا بهم نمیگید...

- ثبت نام نکردم فعلا پیش ثبت نامت کردم آزمون ورودیشم قرار بود زودتر باشه ولی سر کرونا افتاده عقب ، احتمالا اوایل خرداد

+شوخی میکنید دیگه اوایل خرداد یعنی کی دقیقاً؟

- یعنی همین پنج شنبه دیگه...آره اول خرداد میشه پنج شنبه دیگه...

+ بابااااا...یعنی چی من کمتر از دوهفته دیگه آزمون ورودی دارم بعد بهم نمی‌گید؟ بعد دقیقا کی میخواستید بگید؟ میشه بگید لطفاً؟!

- هروقت یادت میفتاد قراره سال دیگه ام بری مدرسه:)))

+


البته این آخرین قسمت از اخبار خوب این آزمون ورودی که ازش بیخبر بودم نبود، این بود که فهمیدم دقیقا دبیرستانیه که فرزانه ام پیش ثبت نام کرده:))))

فعالیت در زمینه عکاسی پس از ثبت شرکت اسلواکی
بازدید : 37
دوشنبه 21 ارديبهشت 1399 زمان : 13:23

دیشب با بابا دعوا کردم:( دعوا نکردیم ،فقط من دعوا کردم.

بعد یک هفته‌ی فوق العاده‌‌‌ای که داشتیم خرابش کردم، ولی از قصد نبود، از ترس بود فقط از اضطراب بود.

حدس میزدم که امروز دیگه بخواد بره شرکت واسه همین دیشب ازش خواستم با هم بریم، گفتم من به درسا و کلاس آنلاینم میرسم شمام به کاراتون ولی، قبول نکرد، فقط گفت منم قرار نیست جایی برم.

اینو گفت قاطی کردم:( اون به خاطر من میخواست بازم نره ولی من قاطی کردم، چون خب اینجوری عذاب وجدان می‌گرفتم ، تا کی قرار بود به خاطر تنهایی و حال روحیم خونه بمونه ولی پیشنهاد من واسه هر دو خوب بود... اما...قبول نکرد گفت هیچی تو این دنیا ارزش اینو نداره عزیز دلمو تنها بذارم .

ولی من فقط عصبانی تر شدم گفتم خب تنها نذارید وقتی می‌تونیم با هم باشیم، چرا میگید نه چرا؟

ولی فقط گفت خب قراره با هم باشیم دیگه، مثل قبل، واسه فردا یه برنامه تمرین چیدم ،یعنی‌خودتو آماده.....

حرصم گرفت،فقط حرصم گرفت و دوست داشتم جیغ بزنم....

فقط گفتم أه باباااا....بعدم پاشدم رفتم تو اتاقم....

همینقدر نمک نشناس، دقیقا همینقدر گستاخ:(((

ولی من...فقط از خودم شاکی بودم، الآنم هستم البته...

اگه مثل قبل بود هیچوقت نمیومد سراغم تا نمی‌رفتم عذرخواهی، ولی اومد،زودم اومد...گفت خسته شدی همش تو خونه با هم برنامه میذاریم؟‌ها ؟اگه دوست نداری کمش‌ می‌کنیم. اصلا کلا منتفی می‌کنیم، از فردا هر کی سرش به کار خودش خوبه؟ باشه بابا؟؟

شونه‌هامو بغل کرده بود و آروم و مهربون حرف میزد ولی همین حرفاش قلبمو آتیش میزد...

گفتم چی میگید بابا؟!... من فقط...

ولی نشد بگم، گریه نذاشت، گریه لعنتی...

ولی امروز بهش نشون دادم که دوست دارم همه‌ی همه‌ی لحظه‌های زندگیمو باهاش باشم. واسه همین میخواستم باهاش سرکارم برم اما....باید کم کم برگردم به روزای عادیم، به روزای تنهاییم، به خاطر کار بابا، به خاطر عذاب وجدان خودم ..باید بتونم.باید یه کوچولو از خوبیا و فداکاریاشو جبران کنم.باید بتونم.

دعوت نماینده منتخب شهرستان قدس دکتر حق وردی جهت شرکت در جشنواره رضوی
برچسب ها
بازدید : 48
جمعه 18 ارديبهشت 1399 زمان : 19:23

گفت جات خالیه.... گفت جات همیشه خالیه ولی این روزا بیشتر خالیه....گفت کاش با خاله میومدی....گفت......

منم دلم براش تنگ شده....منم دوست داشتم و دارم که ببینمش.... هیچکس نمی‌تونه حجم دلتنگی منو درک کنه...مخصوصا خودش...ولی.....جام هیچوقت پیشش خالی نبود...هیچوقت...نه قبلا نه الان...جای من هیچوقت پیشش نبود....

چقد برای پیشش بودن جنگیدم....چقد برای چندساعت کنارش بودن گریه کردم....ولی دنیا خیلی زود حقیقت زندگیمو بهم یاد داد...اینکه جای من فقط پیش بابام می‌تونه تو این دنیا خالی باشه ...فقط پیش بابام....

+ تا ابد دوسِت دارم مامان....امشب به یادت falling زدم،یادته این آهنگو؟ چرا اینقدر اینو دوست داشتی؟ این آهنگ پر از غمو؟ :( نکنه می‌دونستی بعد رفتنت من قراره فقط به یادت آهنگای غمگین بزنم؟:`(

این ورژنشو شنیده بودی؟ خیلی قشنگه،خیلی...نه؟

++فردا قراره برگردیم...برگردیم تهران...برگردیم به قرنطینه به خونه نشینی به کرونا به دنیای کوفتی شهر :,(( خدایا دیگه نمی‌تونم...خدایا خودت یه کاری کن مثل قبل نشه...خودت نجاتم بده...خدایا دلشو راضی کن بذاره بازم پیشش باشم...هرجا بره پیشش باشم...خدایا من نمی‌کشم دیگه‌ها...از من گفتن بود...

+++خوابم نمیبره امشب...دلم میخواد تا صبح بیدار بمونم....شاید بتونم جلوی این ثانیه‌هارو بگیرم که کندتر بگذره...نه...داره میگذره...

السالك العاشق (تفسير تربوي لسورة يوسف المباركة)

تعداد صفحات : 2

آمار سایت
  • کل مطالب : 25
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 86
  • بازدید کننده امروز : 87
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 1
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 106
  • بازدید ماه : 334
  • بازدید سال : 1400
  • بازدید کلی : 3773
  • کدهای اختصاصی